طبیعت ناب لواسان
با سلام روز پنج شنبه جمعه عازم تهران شدم که امتحان بدم.اما امتحان بهانه ای بود برای دیدن دوستان خوبم بردادران طالبی و دخترکم مریم(سلیمانی).اما امیر و امید جون که کوه بودن برای اردوهای هیمالیا نوردی( البته اخرش خدمتشون رسیدم). اما همش مزاحم مریم و خانواده محترم سلیمانی عماد جان و خانواده عزیز طالبی بودم .طی لواسان گردی روز جمعه مکانهایی چون سد لتیان .روستای برگ جهان. روستای نیکنام ده. رودخانه جاجرود و کوههای زیبای مهرچال .ساکا. ریزان و آتش کوه رو دیدم و حسابی لذت بردم و از طرفی حسرت میخوردم چرا تجهیزات نداشتم تا حمله ای به کوههای زیبای لواسان کنم.راستی ویرگول رو پیدا نکردم نقطه گذاشتم.
اینم ۳ تا عکس از لواسان



اینجا جا داره از خانوادهای محترم طالبی و سلیمانی بابت مهمانوازی گرمشون تشکر کنم و همچنین دوست خوبم سید عادل حسینی.
اما همه دوستان(هیسسسسسسسسسسس خرم خوابه)![]()
من میخوام..............
چی میخوای ؟
لب و لووووووووووووووووووووووووووووووووووو![]()
معرفی کوتاهی از سمیرم برای همنوردان عزیز
سمیرم جنوبی ترین شهر استان اصفهان با فاصله 165 کیلومتر از اصفهان و600 کیلومتر از تهران واقع شده است که ازشمال به شهرضا از جنوب به یاسوج از شرق به اباده و از غرب به بروجن محدود است
به تعریفی دیگر سمیرم شهری از استان اصفهان است که با سه استان دیگر یعنی استانهای کهگیلویه و بویر احمد-فارس وچهار محال وبختیاری همسایه و هم مرز می باشد همچنین در عرض جغرافیایی 31 درجه و22 دقیقه شمالی وطول جغرافیایی 51 درجه و 47 دقیقه واقع است
ارتفاع آن ازسطح دریا 2500 متر است و یکی از مناطق جذاب و دیدنی سردسیری می باشد، این شهرستان یک شهر به عنوان مرکز و چندین شهر و بخش نیز در تابعه دارد که عبارتند از شهرهای ونک-حنا و کمه و بخشهای وردشت، پادنای علیا و پادنای سفلی منطقه ای با باغهای سیب فراوان و با قدمتی چند هزار ساله که کوه قلعه سنگی اش ومیلهای حکاکی شده سنگی آن دلیلی بر این مدعا ست تابستانی بسیار خنک و فرحبخش دارد وزمستانی پر از برف... در شهر سمیرم مردمانی زندگی می کنند با زبان فارسی که گویش خاصی بر آن حاکم است.
ولی درشهرهای اقماری و روستاهایش این گونه نیست، مثلا در شهر ونک مردم به زبان لری صحبت می کنند، مردم وردشت ترک زبان هستند و... البته سمیرم شهری است که عشایر قشقایی در بسیاری از روستاهای آن ساکن شده اند، سمیرم 115 ابادی بزرگ و کوچک دارد.
که هر کدام خود گردشگاه و تفرجگاهی زیباست، شهری جای گرفته بر ارتفاعات زاگرس مشرف به قله باعظمت دنا است، گیاهان دارویی دراین منطقه بسیارمی روید و از آنجا که عشایر قشقایی دامهای خود را به صورت بومی پرورش می دهند فراورده های دامی بسیار غنی وسالمی را دراین منطقه ارائه میدهند.
از جمله کشک وروغن حیوانی محلی وگوشت تازه گوسفند چشمه ساران فراوان و بارش برف و باران در این سرزمین از آن قطعه ای از بهشت ساخته با مردمی خونگرم که منتظرقدوم شما همنوردان است.
این عکس ها فقط بخش کوچکی از طبیعت زیبای سمیرم است.

نمایی از شهر

ابشار تقرچه

رودخانه بی بی سیدان

تنگ بی بی سیدان

نمای آبشار سمیرم


نمایی از کوههای دنا

نکاتی درباره کفش کوهنوردی
با توجه به نوع رشته ورزشي کوهنوردي و سنگنوردي اندام تحتاني و پاها بيشترين نقش وفعاليت را در انجام اين رشته ورزشي دارد و قاعدتا شايعترين آسيب هاي ورزشي در کوهنوردي صدمات اندام تحتاني و پاها ميباشد.مفاصل زانو و مچ پا نيز از حساسترين مفاصل بدن ميباشند که در ورزش کوهنوردي در معرض مستقيم ضربات متوالي و متناوب ميباشند.نتيجه اينکه براي پيشگيري از آسيب هاي پا ميبايست به سلامت پا بيشتر توجه نمود ودر اين ميان اهميت کفش مناسب و تاثير آن بر سلامت بدن بوضوح قابل درک است.
کفشهای کوهنوردی در قدیم از چرم ساخته میشد. که بنا به شرایط مورد استفاده ضخامت و تعداد لایههای چرم متفاوت بود. یکی از اشکالات کفشهای چرمی زمستانی وزن بالای آنها بود که با اختراع لایهها و پارچههای جدید با عناوین گورتکس - سیمپاتکس و تینسولیت تا حدی این نقیصه جبران گردیده است. لایه گورتکس که در انواع پوشاک زمستانی کوهنوردی نیز بکار میرود دارای خاصیت یک طرفه بودن است؛

نكاتی درباره کیسه خوابهای کوهنوردی
کیسه خوابها به دو نوع پرو الیاف تقسیم بندی می شوند: كیسه خوابهای پر و الیاف
عذر خواهی
قیمت یک لیتر بارون
راستی؛ هیچ وقت از خودت پرسیدی قیمت یه روز زندگی چنده؟ تموم روز رو کار می کنیم و آخرشم از زمین و زمان شاکی هستیم که از زندگی خیری ندیدیم. شما رو به خدا تا حالا از خودتون پرسیدید: قیمت یه روز بارونی چنده؟ یه بعدازظهر دلنشین آفتابی رو چند میخری؟حاضری برای بوکردن یه بنفشه وحشی توی یه صبح بهاری یه اسکناس درشت بدی؟پوستر تمامرخ ماه قیمتش چنده؟ ولی اینم میدونی که اگه بخوای وقت بگذاری و حتی نصف روز هم بشینی به گلهای وحشی که کنار جاده در اومدن نگاه کنی بوتههاش ازت پول نمیگیرن! چرا وقتی رعدوبرق میاد تو زیر درخت فرار میکنی؟میترسی برقش بگیرتت؟نه، اون میخواد ابهتش رو نشونت بده.آخه بعضی وقتها یادمون میره چرا بارون مییاد! اینجوری فقط میخواد بگه منم هستم فراموش نکن که همین بارون که کلافت میکنه که اه چه بیموقع شروع شد، کاش چتر داشتم، بعضی وقتا دلت برای نیمساعت قدمزدن زیر نمنم بارون لک میزنه. هیچوقت شده بگی دستت درد نکنه؟ شده از خودت بپرسی چرا تمام وجودشونو روی سر ما گریه میکنن؟ اونقدر که دیگه برای خودشون چیزی نمیمونه و نابود میشن؟

قبله
باز دلمون هوای کوه کرد وتصمیم گرفتیم بریم کوه. برا همین از چهارشنبه قرار شد که با اقا حسین بریم پوتک روز پنجشنبه یکی از دوستا بهمون گفت که مهمون داره از تهران پیشنهاد داد با هم و مهمون عزیزمون بریم رو دیواره قبله کار کنیم که بیشتر جنبه آموزشی داشت .این مهمون عزیز اقای فریدون علایی مربی خوب فدراسیون بود.پس صبح رو جمعه ساعت 5 از خونه بیرون اومدیم و منتظر اقای علایی بودیم که از تهران میومدن.پس از رسیدن آقای علایی بلافاصله به سمت روستای خفر حرکت کردیم و ساعت 30/6بود که به خفر رسیدیم ورفتیم سمت باغای خفر البته کمی هم ماشین هل دادیم چون کوچه های روستا یخ زده بود.خلاصه پس از بستن کوله ها شروع به حرکت کردیم .هوا سوزی زیادی داشت که دستا از دستکش بیرون میومد یخ میزد. خلاصه به سمت پناهگاه حرکت کردیم در طول مسیر فضولات و جا پای خرس و طوله هاش که شبها به باغات خفر میان تا سیب های مونده به درخت رو بخورن، دیده میشد. ساعت 30/9 بود که به پناهگاه رسیدیم و وسایل صبحانه رو اماده کردیم و صبحانه رو خوردیم و شروع کردیم به آماده کردن وسایل برای رفتن به قبله. کمی از مسیر رو که رفتیم ناچار شدیم که کرامپون ها رو ببندیم و به سمت دیواره حرکت کردیم.در اینجا مربی خوبمون آقای علایی به علت کمبود وقت پیشنهاد دادن که صعود و فرود کرده ای رو کار کنیم.پس بچه ها شروع کردن به کار کردن و آقای علایی مشکلات رومی گرفت و نکاتی رو گوشزد می کرد. ساعت 4 بود که آموزش تمام شد و به سمت پناهگاه پایین اومدیم در راه به جانپناه به سه تا از دوستای همنورد خوردیم که متاسفانه پای یکیشون اسیب دیده بود.من موندم و وپاشو اتل بستیم و بغلش کردیم تا پناهگاه.میسخواستیم با بچه ها ببریمش پایین اما به اصرار اقای دکتر اسیب دیده قرار شد شب همراه با دوستانش پناهگاه بمونن و فردا صبح بریم کمکشون.ما دیگه مجبور بویم برگردیم وشب بود که به روستا رسیدیم و به سمت سمیرم راه افتادیم.
اینجا جا داره از اقای علایی تشکر کنم.
اینم چندتا عکس از برنامه
صبحانه کنار پناهگاه









از دنا گفتن،از عشق گفتن است و از عشق گفتن از احساس گفتن و احساس جولانگاهی است که زبان قاصر است و از حرکت باز می ایستد،زبان در احساس مگسی است که در عرصه سیمرغ بال میزند . دنا عشقی است خفته در اعماق قرون و میراثی عظیم گه پشت در پشت به ما رسیده است.پس باید این میراث را ارج نهیم